آدم می مونه.آخه یه نفر در جایگاه من می تونه خلافکار باشه؟ولی من هستم.می گن هستم.
خداااااااااااااااا.دیگه باید چی کار کرد.تو این دنیا عشق یعنی گناه و من یعنی گناهکار!!!!!!!!!!
می تونی تا هر وقت که خواستی بخندی.کاری که من از وقتی موقعیتم رو شناختم دارم انجام می دم.باور نمی کنم که اینقدر زود بزرگ شده باشم و این قدر زود تنها.عجب دنیاییه.نمی گم عجیبه چون من عجیب ترم که هنوز سر پام.
خیلی وقته به این فکر می کنم که دیگه بر نگردم پشت سرمو نگاه کنم.اگه اینطوری شه خیلی خوب می شه چون همه کس و همه چی واسم جدید میشه و اون وقته که دیگه گریه بی معناست چون دیگه هیچی نیست که از دستش بدی.
چقدر زود خسته شدم ولی تنها چیزی که واسم مونده امیده.اینکه خدا هنوز باهامه.این باعث می شه برم جلو با یاری خدا....هرکی خواست بیاد اگر هم نخوهست من دارم می گذرم فراموش کنه.
اونقدر افتادم و پا شدم که یه جور دیگه به آرامش رسیدم.خیلی مقاوم شدم.یه تنه حریف همم.
خوبیش اینه که اعتماد به نفسم زیاد شده.بازیه بدی نیست گرچه خیلی وقتا به بمبست می رسم ولی خدا ولم نکرده مثل خیلیها(؟).
وقتی منو میبینه شرایطمو درک می کنه.می تونم بهش بگم چی می خوام.می تونم به جرمم پیشش اعتراف کنم.بگم من گناهکارم چون عاشقم.
دیگه نمیاد عشقو واسم معنا نمی کنه که عشقت باید محدود به منو خونوادت باشه.
من میدونم اون عشقو به همه نسبت میده.حتی توی مقدارشم بندشو آزاد می ذاره.
من آزادم ...گناهکارم...عاشقم...پسسسسسسسسسسسسسسسسسس
عشق می ورزم
(قابل توجه کسایی که خواهان محدود کردن عشقن)
مثل شروع هر مطلبی اول.......سلام.
فقط در همین حد می گم که تنهایی منو به دست این صفحه ی کیبورد سپرد.الان که اینجام و اینهمه حس بی پناهی دارم داشتم به این فکر می کردم که برم پیش یه مشاور که منو نشناسه...که اگه بی مقدمه خودمو شروع کردم فکر نکنه اوه سمر از دست رفت.یه بار اینکارو کردم ولی نتونستم راحت حرف بزنم.
دیشب وقتی می خواستم بخوابم دیدم نور ماه افتاده رو پتوم....رفتم از پنجره ماه و دیدم....آخ!این ماه چه زود کامل شده بود و من اونقدر در خودم گرفتار بودم که نفهمیدم.
آخه قرص کامل ماه رو خیلی دوست دارم.منو بعد یه تنش طولانی توی یه ماه مقابل خدا قرار می ده.دیشب که ماه و دیدم شرمنده شدم.من مشاوری دارم که مجبور نیستم بهش پول بدم که واسم وقت بذاره تازه نتونم حرف دلمو بی پرده بگم.
وقتی خیلی خسته می شم و می برم حس تنهایی آزارم میده ولی همینکه ایمان دارم یه حقیقتی داره منو میبینه و با تموم بدیم هنوز به من.....به سمرقند امیدواره خوشحال می شم که اینطوری تنهام.